![]() |
![]() |
|
| دردنامه سیاوش سلام بهونه قشنگ من واسه زندگی اره منم همون سیا دیوونه همیشگی |
|
تنهایی رو دوست دارم زیرا بی وفا نیست تنهایی رو دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
هر که امد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگوئید که هوشیار کجاست ساقی ومطرب ومی جمله مهیاست ولی عشق بی یار مهیا نشود یار کجاست !!!!؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:0 توسط سیاوش |
|
|
پائیز غریب وبی رحم اون همه برگ مگه کم بووووووود گل من را چرا چیدی گل من دنیاااااااااااااااااااااااااای من بود من گل نازنینمو میخوام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:20 توسط سیاوش |
|
|
قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم.........
...........به کی بگم مسافرم من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه گل من خوب میدونی بی تو تک وتنهام عزیزم اگه تو نباشی میمیرم ........... سهم من از تو دوریه تو لحظه های بیکسیم قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم همیشه زنده میمونن به یاد تو خاطره هام منو ببخش اگه بازم اشکام چکید رو گونه هام... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 2:22 توسط سیاوش |
|
|
سلام به دوستای خوب ایران زمینم خیلی وقته که نیومدم چیزی بگم همه حرفام تو دلم مونده فقط دلم میخواد داد بزنم از دست این زمونه بی مروت دلم میخواد اینقدر گریه کنم تا بمیرم ای خدا مگه من چیکار کردم گناه من چیه یکی بیاد به من بگه وقتی بغض گلومو میگیره دیگه نمیتونم ...... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 1:53 توسط سیاوش |
|
|
ای غروب تلخ و اي آسمان غبار گرفته ، شما بر عشق من آگاهيد
شما مي دانيد كه من چقدر براي اين گريز پاي مهربان اشك ريختم مي دانيد كه مثل پادشاهي مغرور و زيبا بر قصر قلب من فرمانروايي مي كند . مي دانيد ... شما به همه رازهاي قلب من آگاهيد ... ولي من بايد براي آرامش اين سلطان بي تا ج نشين بايد از زندگيم بگذرم از همه هستي و مستي ام ...از عشق، از اميد ، از روياهاي شيرين ... اي خورشيد كه میروي در آنسوي مرزها ما را فراموش كني به او بگو كه چقدر دوستش دارم سیاوش |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 4:16 توسط سیاوش |
|
|
...تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 0:35 توسط سیاوش |
|
|
بگو چی شد که عهدمون شکسته شد دلت کجاست عزیزترین من بگووو بگو چرا خدا نخواست !!!!؟؟ خوب میدونم قلب تو هم پاک و زلاله هنوزم تا کی باید تنها باشم چشمامو به دربدوزم بگو چی شد مهربونی کی جامو تو دلت گرفت ابرا سیاه بد تو اسمونم گریش گرفت خوب میدونی که جای تو خالیه توی خونمون دست توی دست من بذار بریم به اشیونمون بریم به اشیونمون من نمیخوام گریه کنم دلت به حالم بسوزه نگو فراموشت کنم نگو که دنیا دو روزه فقط اگه صدام رسید یه روز به گوشت عزیزم بدون که من زندگیمو به زیر پاهات میریزم نگو غریبه ام واست نذار از عشقت بمیرم تحملم سخت برات باشه من از اینجا میرم اما بدون که قلبمو شکستی یو دم نزدم اگه نبردم اسمتو باور نکن خیلی بدم تنها نرو تنهام نذار بسه دیگه ذجرم نده برگرد بذار زنده بشم بیا بال و پرم بده بسه دیگه ذجرم نده ه ه اینو بدون که جای تو خالیه توی خونمون دست توی دست من بذار بریم به اشیونمون اونجا که هیچکس نتونه تو رو ازم جدا کنه دوباره مثل اون روزاا چشمات منو نگاه کنه چشمات منونگاه کنه اگه میخوای بری برو بذار که بی تو بسوزم ولی بدون که تا ابد چشامو به در میدوزم چشامو به در میدوزم ......... |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:2 توسط سیاوش |
|
|
ای غم انگیز ترین خوشحالی من و عشق تو و دستی خالی..... به من نگاه کن واسه یه لحظه نگات به صد تا اسمون می ارزه من از خدامه بکشم نازتو تا بشنوم یه لحظه اوازتو من از خدامه پیش تو بمونم تمام حرفاتوواسه خودم بدونم من از خدامه بمونم دیوونت....... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 1:30 توسط سیاوش |
|
|
نازنینم.... به من نگاه کن این بار هم گناه ِ نگاه ِ تو ، پای ِ من به من نگاه کن من به نگاهت محتاجم به لحظه لحظه ی بودنت به حس ناب و دوست داشتنی ات به تکرار دوستت دارم هایت....... به من نگاه کن نیاز مرا دریاب نیاز ِمن ،چیزی فراسویِ نیازهای ِهمیشگی ست.... به من نگاه کن هر جا که می روم تو را می بینم... میخواهم تمام خوبیها را با تو تجربه کنم؛ میخواهم همان باشم که تو میخواهی؛ میخواهم به پاس این همه مهر و عشق،عاشق ترین باشم..... هر چقدر این دل را نهیب می زنم ؛ که دست از دلتنگی بردارد.آرام که نمی شود هیچ، بی تابتر ، بی قراری ات را می کند..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:17 توسط سیاوش |
|
|
هواتو كردم دوباره باز دلم تنگه برات اگر چه دوري از دلم هنوزم ميميرم برات اميد من سنگ صبور باشه برو پيشم نيا بزار كه تنها بسوزم تو غربت دل تنگيام نه اينكه عاشق نباشم نه اينكه دوستت ندارم مي خوام تو اوج بي كسی سر روي شونت بزارم زخم زبون وصبر من باور بكن حدي داره يه قلب خالي از اميد آخه سوزوندن نداره مني كه حتي گريه هام واسه تو تكراري شده تو حرف مردومو نزن نگو كه جات خالي شده نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجرم مي ده خدا خودت منو به اين در به دري عادت بده باور نداري هنوزم عشق تو داغونم كنه بخند به گريه هاي من شايد كه آرومم كنه بهش بگين دق مي كنم دستاش تو دستام نباشه تمام خاطرات اون نمك به زخمام مي پاشه بهش بگين خاطره هاش آتيش به جونم مي زنه اسمونم زمين بياد بگين فقط مال منه تو لحظه هاي بي كسي سهم من از تو دورييه اگه صدام در نمياد دل تنگي و صبوريه هرروز غروب دل تنگتم دوباره تنها مي شينم هروقت كه بارون مي باره تو را كنارم مي بينم هر روزو هر شب از خدا بدون فقط تو رو مي خواهم نگو واست غريبه ام نگو تو خوابت نمييام بگو تو هم دوسم داری بگو که دلتنگم میشی فقط من از خدا میخوام دوباره مهربون بشی هواتو کردم دوباره.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 1:15 توسط سیاوش |
|
|
دلم گرفته ای خدا طاقت ندارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 0:0 توسط سیاوش |
|
|
نازنينم من اگه تاريكم غمي نيست
تو به فردا ها به روشني بينديش......... اي يادگار از تو غرور زخمي ام اي فارغ از من فارغ از يادت نيم ..چشماي خيسم يادگاري از تو مونده... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 21:7 توسط سیاوش |
|
|
سلام
اینقدر حرف تو دلم دارم نمیدونم به کی بزنم به کی بگم دلم گرفته از همه چی مدت زیادی هست حوصله نداشتم چیزی بنویسم اخه هر روز که میگذره دارم هی بد و بدتر میارم خدایا خدای خوب من ارامش من رو بهم برگردون طاقت ندارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 1:24 توسط سیاوش |
|
|
مي خواستم زندگي كنم.در را بستند.مي خواستم ستايش كنم گفتند خطر ناك است مي خواستم عاشق شوم گفتند گناه است.مي خواستم گريه كنم گفتند بهانه است مي خواستم بخندم گفتند ديوانست.به راستي سخن گفتم گفتند بيهوده است سپس فرياد زدم ...................................... زندگي را نگه داريد.مي خواهم پياده شوم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:15 توسط سیاوش |
|
|
من اگه کسی رو داشتم دیگه دربه در نبودم با غم و غربت واندوه دیگه همسفر نبودم اگه زخم نخورده بودم تو رو باور نمیکردم توی این حصار پر درد با غمت سر نمی کردم نمی کردم اخه دردم درد تو بود درد دور از من وما بود شکل تنهایی و غربت سرنوشت ادما بود با چشات دنیا رو دیدم حتی من فردا رو دیدم توی قلب قطره بودن حتی من دریا رو دیدم دریا رو دیدم کولیه شب زده بودم پشت گریه صدات کردم از پس آینه اشک تا همیشه نگات کردم از تو باید میگذشتم ولی افسوس نتونستم تو عروسک بودی ومن اخر قصه دونستم تو وجود خالی تو جز غروب هیچی ندیدم کاش میشد به این حقیقت پیش از اینا میرسیدم میرسیدم سوختم و سوختمو ساختم هرچی داشتم به پات باختم کاش تو رو از روز اول مثل امروز میشناختم اخه عشق یعنی شکستن عاشقانه سر سپردن دل سپردن به سراب در سکوت خویش مردن یه روزی یه روزگاری حرف بین ما نگاه بود عشق و نقاشی میکردیم نقش ما خورشیدو ماه بود بعد از اون وازه نوشتیم جمله مون ستاره چین بود مثه دریا ابی بودیم معنی زندگی این بود سوختم و....................... |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 22:36 توسط سیاوش |
|
|
ببخش عروس قصه!!! دلم جوونی کرده با تو اگه یه لحظه نامهربونی کرده ه ه چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم برای خوشبختی مون پا در میونی کرده عروس خوب قصه!! عروس ارزوهام وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمام قهر نکن عشق من قهر تو اتیشمه من نمیخوام بسوزم وقتی دلت پیشمه برای داشتن تو چه راه دوری رفتم دلم می خواد بدونی راه و چه جوری رفتم ببخش عروس قصه!!! دلم جوونی کرده با تو اگه یه لحظه نامهربونی کرده ه ه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 23:54 توسط سیاوش |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 23:28 توسط سیاوش |
|
|
نمي داني كه چه قدر دلم برايت تنگ است
تك تك روزها را پشت سر گذارم كارهايم را به انجام مي رسانم آن گاه كه بايد لبخند، مي زنم حتي گاه قهقهه مي زنم ولي قلبآ تنهاي تنها هستم . هر دقيقه يك ساعت و همه ساعت يك روز طول مي كشد آنچه مرا در گذراندن اين روزها ياري مي كند فكر به توست به زودي در كنار تو خواهم بود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 23:23 توسط سیاوش |
|
|
چند بار بهت گفته بودم که بعد از تو هيچکس
اما حالا که رفته اي چه زود ياري مهربان پيدا کرده ام. هر چقدر ميگذرد صميميتر ميشويم تقصير خودته. اون لحظه آخر، وقت خداحافظي خودت دستامون را تو دست هم گذاشتي يار جديد اسمش تنهایی است چند بار بهت گفته بودم که بعد از تو هيچکس اما حالا که رفته اي چه زود ياري مهربان پيدا کرده ام. هر چقدر ميگذرد صميميتر ميشويم اون لحظه آخر، وقت خداحافظي خودت دستامون را تو دست هم گذاشتي. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 1:21 توسط سیاوش |
|
|
دو سه روزه که دلم بد جوری هواتو کرده باز دوباره هوس گرمیه نگاتو کرده چند شبه که باز دوباره تو به خوابم نمی یای تو سراغ این دل خونه خرابم نمی یای هر جمعه دارم من با خودم میگم که امروز تو میای اما وقتی که دیگه غروب میشه دلم میدونه نمیای هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پرپر میشینم منتظر تا توبیایی از سفر تا تو بیایی از سفر ای من به فدای قامت رعنا تو این سبزه قبا بیا دلگیره دیگه بدون تو حالا این جمعه شبا تو بیا که توی دنیا قحطیه مهرو عاطفست واسه عاشقای دنیا عشق تو یه خاطرست عشق تو یه خاطرست هر جمعه دارم من با خودم میگم که امروز تو میای اما وقتی که دیگه غروب میشه دلم میدونه نمیای هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پرپر میشینم منتظر تا توبیایی از سفر تا تو بیایی از سفر ای من به فدای.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 3:16 توسط سیاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
بهونه قشنگه من واسه زندگی واسه نفس کشیدن هنوز دارم نفس میکشم
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|